تبليغاتX
بفرمائید روضه
 
 
 
   
 
 

                     

چــون نامه جرم ما به هم پیچیدند 

بردند و بـه دیـوان عــمل سنجیدند

بیش از همه کس گناه ما بود ولی

مـا را به محبت علـی بـخـشیدنـد

                     

 

 
 
 |    نوشته شده توسط اکبر و صادق
 
 
   
 
 




الهي ، خدايا شبي ديگر را مجالم دادي تا خود را به قدر ذره اي به تو نزديكتر حس كنم .

پاسي از نيمه شب گذشته ، اما هنوز از نـوازش خواب بر پـلكهاي خسته ام خبري نيست.

گويي ديگر اين چشمان به انتظار شبانه براي رويت سپيده صبح عادت كرده اند .

خدايا ، عظمت و شكوه تو بر هيچكس پوشيده نيست .

معبودا ، من نه تو را از سر نياز و نه از سر تـرس و نه از سر وعـده بهشت نميـستايم .

تو را ميپرستم چون كه مالك حقيقي نيروي عشقي .

همان كه خود در نهادم نهادي كه فرشته و جن را از پذيرا بودنش ناتوان بود .

آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال به نام من ديوانه زدند

خدايا ، هرآنچه مي پنداشتم كه بايد باشد آنگونه نبود و نشد .

اما راضي ام به آنچه كه پيش آمده و مي آيد. حكمت تو بر هرآنچه كه خود ميخواهي

قرار ميگيرد .

الهي مرابه خود وامـگذار كه سخت حـيران و پريـشان حال به ديدار هر صبح و شام

رفته و ميروم .

خدايا دوستانم را از من مگير كه دردي را كه خويـشانم نميدانند ، يارانـم به نگاهي در

مي يابند و با نگاهي ديگر تسكين ميدهند .

خدايا ؛ خـانواده ام را حافـظ باش كه پدرم حامي ، مـادرم آرامـش ، برادرم پشـتيبان و

خواهرم غمخواري بس بزرگ اند .

معبودا ، من ميدانم كه ظلماني ترين لحظه شب ، گاه پيش از طلوع است . اگر اينگونه

ميباشد مرا در ظلماني ترين فرصت شب قرار ده كه نزديك ترين مكان و زمان به درك

نور حقيقت تو است .

 
 
 |    نوشته شده توسط اکبر و صادق
 
 
   
 
     
 
 |    نوشته شده توسط اکبر و صادق
 
 
   
 
 

یک روز سوارخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه  ; برای
خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه کرد سپس فعالیت پروانه متوقف شد و بنظر رسید تمام تلاش خودرا انجام داده و نمی تواند ادامه دهد آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله را باز کرد

پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروک بود آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد وچون انتظار داشت که بالهای پروانه باز،گسترده و محكم شوند واز بدن پروانه محافظت كنند، !هيچ اتفاقي نيفتاد در واقع پروانه بقيه عمرش خزيد و مشغول بود وهرگز نتوانست پرواز كند.
چيزي كه آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بودكه محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن ، راهي بود كه خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه به بالهايش قرارداده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز كند.

 نكتـــــه: در اينجاست گاهي اوقات تلاش تنها چيز نيست كه در زندگي نيازداريم اگر خداوند اجازه مي دادكه بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم فلج ميشديم ، با اندازه كافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پــــــــــرواز كنيــــم.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط اکبر و صادق
 
 
   
 
 

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده

بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو

مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.

توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌

جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي

مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌

پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و

بعضي آزادگيشان را.

شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به

هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.

انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم

،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام

نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور

مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من

جمع شده‌اند.

جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌:

البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و

ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به

جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.

از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه

حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.

ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي

عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم

شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.

با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان

بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.

به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن

اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور

توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم

 ‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.

تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا

خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت

دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان

رسيدم، شيطان اما نبود.

آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام  شد

،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.

و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم.

به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

 
 
 |    نوشته شده توسط اکبر و صادق
 
 

pctfx3.1

Desert Fix Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Web Hosting

میزبانی میزبان هاست دامین هاستینگ دامنه دومین