|
مرحوم علامه طباطبايي مي گفت : «آقاي مطهري كه به درس ما مي آمد ، اين تعبير
خوب نيست، اما در ما يك حالتي شبيه رقص پديد مي آمد، ازخوشحالي ميخواستم
برقصم .اين تعبير خوب نيست، اما شبيه اين حالت بود » بي هيچ گزافي عرض ميكنم
چند ساليست تاعطر دل انگيز اين سه ماه ماه (رجب و شعبان ورمضان)به اين مشام
كورم مي رسد لبريز از مستي مي شوم . بلاتشبيه به علامه ، رقصم مي گيرد . آنقدر
مست مي شوم كه مي توانم خانه و كوچه و خيابان را پر از نعره مستانه كنم .شما را
هم، شايد. كودكانه وديوانه واربا صداي بلندمي خندم،مي گريم.اولين شعركوچكم هم
در روز اول رمضان ، جاري شد. سال دوم دبيرستان ، زنگ ادبيات .بخشي از اين حالات
به خاطرات شيرين كودكي ام بر مي گردد . به«دستان»پينه بسته و پرمهرآن پدر بزرگ
مقدس و سختكوشم .هموكه مرابا شيريني و زيركي خود به مسجد كشاند.آنقدر نيكو
كه حتي به در و ديوارمسجد« حا ج حكيم »و امام جماعتش «مرحوم فقيه سبزواري»
با چشمي ديگر نگاه مي كردم .عشق مي ورزيدم . به«فضاي»مدرسه «نوين» كه سر
جاي نماز و مكبري بچه ها با هم دعوا مي كردند.به«چهره» سوخته وصميمي « آقاي
رضواني»معلم خوردني پرورشي.شايدهم به«اميدي»كه ازخوانش متون پاك به دست
آورده ام برگردد.شايد به«درون گرايي»خودم.شايدبه«اشك»مادرم. شايد به«دعاي»تو.
اين شام اول ماه «خدا» را با كه مي گذراني؟با خودش؟براي فردا شب،آرزو كرده اي؟
راستي براي فردا شب آرزو كرده اي؟خدا كريمتر از اين است كه نبخشيدن من و تو را
حتي فكر كند.اينها را به حساب شطحيات شب اول رجب بگذاريد.
به نقل از علیرضا جان با تشکر از ایشان
|