|
انتظار
رفتی اما یک نفر در انتظارت مانده است
چشمی از جنس بهاران داغدارت مانده است
سیب و آب و آفتاب و سبزه و رود ودرخت
آیـه های مهــربانی یادگـــارت مانده است
چشم هایت روبرویم پلــک می بارد هنوز
اشک هایم تا همیشه بر مدارت مانده است
رفتی و در خلوت تنهایی یک شعر سرخ
در پناه چشم هایی که خمارت مانده است
خلسه یک عشق نافرجام یک عشق شهید
در مسیر ردّ خوناب سه تارت مانده است
یک خزر موج آفریدی در دل دریائی ام
کهکشانی منتظر پشت مدارت مانده است
حس غمگینی از این کوچه هماره می دهی
مزرعی از مهر اینک وامدارت مانده است
محو گشتی در فراسوی افق در دور دست
روی چشم خیس من ردٌ غبارت مانده است
کوچه را با رفتنت تاریک و باطل کرده ای
در فضای خانه اما زار، زارت مانده است
یاد باد آن روزگاری کآمدی از راه دور
می روی امٌا بدان دل ها کنارت مانده است
پرسه خواهدزد کسی هر روزبغض کوچه را
تا بدانی یک نفر در انتظارت مانده است.
|