تبليغاتX
بفرمائید روضه
 
 
 
   
 
 

The image “http://tv5.irib.ir/images/moharam/tasliat/l/01.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.http://tv5.irib.ir/images/moharam/tasliat/l/04.jpg

آغاز سال هجري قمري

تقويم، آغاز سال نو و برگزاری جشن های مختلف در ميان ملل و جوامع مختلف، برخاسته از زمينه هاي ملي- ديني و نمودي از فرهنگ جوامع خويشند.

اين تقويم ها که به مرور از جنبه های مختلف ملي- دينی در جوامع بشری پيدا شده اند؛ برخی از آنها هنوز در جوامع مختلف به حيات خود ادامه داده  و هر روز که سپری می شود بنابر خصوصياتی که دارا هستند بر اعتبار و اهميتشان افزوده می گردد.  

اما برخی ديگر از اين تقويم ها به عللی متروک گشته و کمتر شخصی از وجود آنها باخبر است. عموماً اساس تقويم ها يا گاهنامه ها بر مبناي چهار مبادي و خصوصيت استوار است كه عبارتند از: نجومي، ارضي، ديني، قومي و ملي. ازمبدأهاي مهم تاريخي يا تقويم هايي كه در ميان اكثر اقوام و ملل جهان تا به امروز مطرح بوده اند می توان به تقويم های ذيل اشاره کرد:

تقويم های چينی، مصری، عبری (يهودی)، مسيحی، هندو و اسلامی.

چنانچه مشهود است اکثر مبادی تقويم ها و گاه شمارها متکی بر دين است. چنان كه اقوام يهود كه از قديمي ترين اقوام موحد و متدين بشمار می روند، تاريخ خود را بر مبدأ پيدايش بشر بر اساس اخبار تورات به طور اعم و در حالاتي اخص ظهور حضرت موسي(ع) و نزول تورات و صدور «ده فرمان»  حساب مي کنند و يا اين كه در عالم مسيحيت، مسيحيان؛ تولد حضرت عيسي مسيح (ع) را مبدأ تاريخ خويش قرار داده اند و در تقويم های شرق آسيا ظهور كنفوسيوس، بودا، برهما و امثال آن براي طرفدارانشان مبدأ تاريخ است.

 در ميان اعراب عربستان تا زماني که هجرت، يگانه تاريخ مسلمين شود عام الفيل(1) عموميت داشت، و اکثر مورخين ولادت حضرت رسول (ص) را به اين تاريخ  نوشته اند. اعراب نيز مانند ساير ملل جهان دوازده ماه را يکسال می گرفتند منتهی اين دوازده ماه قمری بود و گفته می شود که اساس آن منطبق است بر سنت باستاني اعراب و شريعت ابراهيم (ع). تعيين مبدأ تاريخی مسلمين از رحلت رسول اکرم (ص) و زمان خلافت عمر دومين خليفه به طول انجاميد. قبل از اين واقعه، تقويم مسلمين تنظيم نيافته بود و مبدأ و اصول خاصی نداشت، مسلمين گذشت زمان را ماه به ماه حساب می کردند و دوازده که تمام می شد آن را يک سال مي ناميدند و از هجرت به بعد هر سالی را به نام واقعه مهمی که در آن سال اتفاق افتاده بود نام گذاری می کردند.

در زمان خلافت عمر در سال 16 يا 17 هجری؛ عمر مجلسی ترتيب داد تا تقويمی برای حکومت اسلامی تنظيم شود؛ تا با استفاده از آن تاريخ وقايع و حساب بيت المال را نسبت به آن مشخص سازد. در اين جلسه راجع به واقعه فيل و واقعه بعثت و مبنای تقويم ايرانيان بحث شد ولی هيچ يک از آنان مورد تصويب قرار نگرفت تا اينکه حضرت علی (ع) پيشنهاد نمود که هجرت حضرت رسول اکرم (ص) مبدأ تاريخ و تقويم اسلامی قرار گيرد؛ اين پيشنهاد و موضوع آن، بواسطه اين که هجرت سبب گشايش در امر مسلمين و اهداف اسلام شده بود مورد قبول عموم حاضرين قرار گرفت.

بعد از تعيين و تصويب مبدأ برای تاريخ اسلام، تعيين مبدأ و سرآغاز برای سال های اين تقويم نيز مورد شور و مشورت قرار گرفت؛ که بعد از تبادل نظر؛ ماه محرم بنا به خصوصيات خاص خود که اولاً پايان مراسم و سفر حج بود و ثانياً آخر ماه های حرام بود بعنوان اولين ماه سال انتخاب شد. در برخی ديگر از منابع نيز آمده است که چون از عصر ابراهيم (ع) اکثر اقوام عرب به علت فراغت از سفر حج و اعمال آن در ماه ذی الحجه، ماه بعد از آن را که محرم باشد، اولين ماه سال می گرفتند، روی اين اصل با تبعيت از اصول سنتی اعراب ماه محرم را آغاز سال هجری قرار دادند.

اگرچه در اکثر کشورها مراسم خاص سال نو برگزار می شود ولی در اکثر کشورهای عربی اعياد فطر و قربان بعنوان بزرگترين عيد و جشن ملی در نظر گرفته می شوند. و اما شروع سال قمری و ماه محرم برای شيعيان يادآور قيام خونين و هميشه جاويد امام حسين (ع) است. در مذهب تشيع ماه محرم با حادثه عاشورا عجين شده است. حادثه ای که با وجود گذشت قرن های متوالی همچنان متبلور و راه گشای جويندگان حق و حقيقت است. 

به هر صورت سال قمري با مبدأ هجرت پيامبر اسلام در ابتدا در جزيره العرب و پس از آن که اعراب مسلمان به کار کشور گشايي روي آوردند در تمام بلاد اسلامي آن زمان گسترش يافت و شيوه گاه شماري ممالک وسيعي از هند تا اسپانيا شد، و در ايران نيز جايگزين سالشمار خورشيدي شد که از ازمنه قديم در ايران رواج داشت؛ گاهشماري قمري در ايران تا ابتداي سلطنت پهلوي يگانه گاه شماري کشور بود تا اينکه توسط رضاخان گاهشماري در ايران به هجري خورشيدي تغيير يافت.

اينک آغاز سال 1427 هجري قمري را پيش رو داريم، سال قمري با هجرت پر برکت رسول اکرم معنا يافت و مبدأ تاريخ اسلام شد چه اگر پيامبر در مکه باقي مي ماند چيزي از اسلام باقي نمي ماند، ولي سال قمري که با هجرت پيامبر مکرم اسلام متبرک شده بود، در سال 61 پس از هجرت به خون عزيزان و خاندان رسول اکرم (ص) رنگ شد و از آن پس سال قمري براي مسلمان راستين جز با اندوهي جانکاه آغاز نگشته است؛ تا کي باشد که خونخواه اين خون "ثارالله" بپا خيزد و جهاني را به عدل بيارايد!


(1) مبدأ سال فيل حمله ابرهه پادشاه يمن به مکه و کعبه بود که با فضل الهی، او و لشکريان فيل سوارش با شکست مواجه شدند.

علت نامگذاري اين ماه و حرمت ويژه آن در ميان مسلمانان

تاسيس تاريخ براي مسلمانان در زمان خلافت خليفه دوم مسلمين و با مشورت علي (ع) در سال شانزدهم هجري صورت گرفته است. مبدا تاريخ را هجرت پيامبر و ماه نخست آن را محرم، سالي كه هجرت روي داده بود گرفتند ....(1) علت نامگذاري اين ماه آن بود كه در ايام جاهليت، جنگ در اين ماه را حرام مي دانستند.

ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجري كاروان حضرت امام حسين (ع) وارد كربلا شد و سپاهيان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده مي شد در روزهاي تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم مي باشد او و يارانش را به شهادت رساندند. پيشواي هشتم شيعيان امام رضا (ع) در خصوص اين ماه فرمود: در جاهليت، حرمت اين ماه نگاه داشته مي شد و در آن  نمي جنگيدند ولي در اين ماه، خونهاي ما را ريختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسير كردند و خيمه ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پيامبر را دربارة ذريه اش رعايت نكردند. .... آيت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي در «مراقبات» نوشته است:«كودكانم را مي ديدم كه در دهة نخست ماه محرم غذا نمي خوردند و به نان خالي اكتفا مي كردند كسي هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان مي كنم عشقي دروني آنان را برمي انگيخت.» (2) به همين دليل ماه محرم با حادثه عاشورا عجين شده است و فرا رسيدن آن دلها را پر از غم مي سازد و پيروان و شيفتگان امام حسين (ع) از اول محرم، محافل و مجالسي را سياهپوش كرده، به ياد آن امام شهيد به عزاداري مي پردازند.... (3)
 

1-(تاريخ تحليلي اسلام/ دكتر شهيدي/ ص130)
2-(پيام آورعاشورا/ مهاجراني/ص 11)
3-(با اندكي دخل و تصرف/ فرهنگ عاشورا جواد محدثي/ ص 406)

 

امام حسين (ع) و ياران او

امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاويه حاكم شام) با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (كه به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس الكندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد. معاويه با توطئه به ازدواج درآوردن يزيد با جعده اين كار را تدارك ديد). بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حكومتي كه از سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.

پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.(1)

خون او تفسيراين اسرار كرد         ملت خوابيده را بيدار كرد(2)

ـ اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء‌(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداكاري بودند .... آنان كه در ركاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند جمعي از بني هاشم بودند. جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، ‌برخي در مكه در طول راه به وي پيوستند. برخي هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،‌كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...) (3)

ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم) (4)

1-(فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 147. 148)

2-علامه اقبال لاهوري

3- (پيام آور عاشورا/ مهاجراني/ ص 11)

 4- (فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 32)

 

روزهاي محرم

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوف

**************************

بند اول

باز اين چه شورش است، كه در خلق عالم است

باز اين چه نوحه و چه عزا و، چه ماتم است

 

باز اين چه رستخيز عظيم است، كز زمين

بى نفخ صور، خاسته تا عرش اعظم است

 

اين صبح تيره، باز دميد از كجا، كزو

كار جهان و، وضع جهان، جمله درهم است

 

گويا طلوع ميكند از مغرب، آفتاب

كآشوب، در تمامى ذرات عالم است

 

گر خوانمش قيامت دنيا، بعيد نيست

اين رستخيز عام، كه نامش مُحرم است

 

در بارگاه قدس، كه جاى ملال نيست

سرهاى قدسيان، همه بر زانوى غم است

 

جن و ملك، بر آدميان، نوحه مى‏كنند

گويا، عزاى اشرف اولاد آدم است

 

خورشيد آسمان و زمين، نور مشرقين

پرورده‏ى كنار رسول خدا، حسين

 

بند دوم

كشتى شكست خورده‏ى طوفان كربلا

در خاك و خون طپيده‏ى ميدان كربلا

 

گر چشم روزگار بر او فاش مى گريست

خون مى گذشت از سر ايوان كربلا

 

نگرفت دست دهر گلابى به غير اشك

زان گل كه شد شكفته به بستان كربلا

 

از آب هم مضايقه كردند كوفيان

خوش داشتند حرمت مهمان كربلا

 

بودند ديو و دَد، همه سيراب و مى مكيد

خاتم، ز قحط آب، سليمان كربلا

 

زان تشنگان، هنوز به عيّوق مى رسد

فرياد العطش ز بيابان كربلا

 

آه از دمى كه لشگر اعداء، نكرده شرم

كردند، رو به خيمه‏ى سلطان كربلا

 

آن دم فلك بر آتش غيرت سپند شد

كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

 

بند سوم

كاش آن زمان، سُرادِق گردون، نگون شدى

وين خرگه بلند ستون، بى ستون شدى

 

كاش آن زمان در آمدى، از كوه تا به كوه

سيل سيه كه روى زمين، نيلگون شدى

 

كاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بيت

يك شعله، برق خرمن گردون دون شدى  

 

كاش آن زمان كه اين حركت كرد آسمان  

سيماب وار، گوى زمين بى سكون شدى  

 

كاش آن زمان كه پيكر او شد درون خاك  

جان جهانيان، همه از تن، برون شدى  

 

كاش آن زمان كه كشتى آل عبا، شكست  

عالم تمام، غرقه‏ى درياى خون شدى  

 

آن انتقام گر نفتادى، به روز حشر  

با اين عمل، معامله‏ى دهر چون شدى

 

آل نبى، چو دست تظلّم برآورند  

اركان عرش را، به تلاطم در آورند

 

بند چهارم

بر خوان غم، چو عالميان را صَلا زدند  

اول صلا به سلسله‏ى انبيا زدند  

 

نوبت به اوليا چو رسيد، آسمان طپيد  

زآن ضربتى كه بر سر شير خدا زدند  

 

آن در كه جبرئيل امين بود خادمش  

اهل ستم به پهلوى »خيرالنّسا« زدند  

 

بس آتشى ز اخگر الماس ريزه‏ها  

افروختند و در جگر مجتبى زدند  

 

وآنگه سُرادِقى كه ملك محرمش نبود  

كندند از مدينه و در كربلا زدند  

 

وز تيشه‏ى ستيزه در آن دشت، كوفيان  

بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند  

 

پس ضربتى كز آن جگر مصطفى دريد  

بر حلق تشنه‏ى خلف مرتضى زدند  

 

اهل حرم، دريده گريبان، گشوده موى  

فرياد بر در حرم كبريا زدند

 

روح الامين نهاده به زانو سر حجاب  

تاريك شد ز ديدن آن چشم آفتاب  

 

بند پنجم  

چون خون ز حلق تشنه‏ى او، بر زمين رسيد  

جوش از زمين، به ذروه‏ى عرش برين رسيد  

 

نزديك شد، كه خانه‏ى ايمان شود خراب  

از بس شكستها، كه به اركان دين رسيد  

 

نخل بلند او چه خسان، بر زمين زدند  

طوفان به آسمان، ز غبار زمين رسيد  

 

باد، آن غبار چون به مزار نبى رساند  

گرد از مدينه، بر فلك هفتمين رسيد  

 

يكباره جامه، در خم گردون، به نيل زد  

چون اين خبر به عيسىِ گردون نشين رسيد  

 

پر شد فلك ز غلغله چون نوبت خروش  

از انبيا به حضرت روح الامين رسيد  

 

كرد اين خيال، وَهْمِ غلط كار، كان غبار  

تا دامن جلال جهان آفرين، رسيد

 

هست از ملال، گرچه برى، ذات ذوالجلال  

او در دل است و هيچ دلى نيست بى ملال

 

بند ششم  

ترسم، جزاى قاتل او چون رقم زنند  

يكباره بر جريده‏ى رحمت قلم زنند  

 

ترسم كزين گناه، شفيعان روز حشر  

دارند شرم، كز گنه خلق دم زنند  

 

دست عتاب حق به در آيد ز آستين  

چون اهل بيت دست در اهل ستم زنند  

 

آه از دمى، كه با كفن خون چكان ز خاك  

آل على چو شعله‏ى آتش علم زنند  

 

فرياد از آن زمان كه جوانان اهل بيت  

گلگون كفن به عرصه‏ى محشر قدم زنند  

 

جمعى كه زد به هم صَفِشان شور كربلا  

در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند  

 

از صاحب حرم چو توقّع كنند باز  

آن ناكسان كه تيغ به صيد حرم زنند

 

پس بر سنان كنند سرى را كه جبرئيل  

شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل

 

بند هفتم  

روزى كه، شد به نيزه، سر آن بزرگوار  

خورشيد، سر برهنه بر آمد، ز كوهسار  

 

موجى به جنبش آمد و، برخاست كوه كوه  

ابرى ببارش آمد و، بگريست زار زار  

 

گفتى تمام زلزله شد، خاك مطمئن  

گفتى فتاد، از حركت چرخ بى قرار  

 

عرش آن زمان به لرزه در آمد، كه چرخ پير  

افتاد در گمان، كه قيامت، شد آشكار  

 

آن خيمه‏اى كه، گيسوى حورش، طناب بود  

شد سرنگون، ز باد مخالف، حُباب وار  

 

قومى كه پاس محملشان، جبرئيل داشت  

گشتند، بى عمارى و محمل، شترسوار  

 

با آنكه سر زد آن عمل، از امت نبى  

روح الامين، ز روى نبى گشت، شرمسار

 

وانگه ز كوفه خيل اَلَم رو به شام كرد  

آنسان كه عقل گفت: قيامت قيام كرد

 

بند هشتم  

بر حربگاه، چون ره آن كاروان فتاد  

شور نشور واهمه را در گمان فتاد  

 

هم بانگ نوحه، غلغله در شش جهت، فكند  

هم گريه، در ملايك هفت آسمان فتاد  

 

هرجا كه بود آهوئى، از دشت پا كشيد  

هرجا كه بود طايرى، از آشيان فتاد  

 

شد وحشتى، كه شور قيامت زِ ياد، رفت  

چون چشم اهل بيت، بر آن كشتگان فتاد  

 

هرچند بر تن شهدا چشم، كار كرد  

بر زخم‏هاى كارى تيغ و سنان، فتاد  

 

ناگاه چشم دختر زهرا، در آن ميان  

بر پيكر شريف امام زمان فتاد  

 

بى اختيار نعره‏ى »هذا حسين« ازو  

سر زد، چنانكه آتش از آن، در جهان فتاد

 

پس با زبان پر گله، آن بضعه‏ى بتول  

رو در مدينه كرد، كه يا ايهاالرسول

 

بند نهم  

اين كشته‏ى فتاده به هامون، حسين توست  

وين صيد دست و پا زده در خون، حسين توست  

 

اين نخل‏تر، كز آتش جان سوز تشنگى  

دود از زمين رسانده به گردون، حسين توست  

 

اين ماهى فتاده به درياى خون، كه هست  

زخم از ستاره، بر تنش افزون، حسين توست  

 

اين غرقه‏ى محيط شهادت، كه روى دشت  

از موج خون او شده گلگون، حسين توست  

 

اين خشك لب فتاده‏ى دور از لب فرات  

كز خون او، زمين شده جيحون، حسين توست  

 

اين شاه كم سپاه، كه با خيل اشك و آه  

خرگاه، زين جهان زده بيرون، حسين توست  

 

اين قالب تپان، كه چنين مانده بر زمين  

شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست

 

چون روى در بقيع، به زهرا خطاب كرد  

وحش زمين و مرغ هوا را، كباب كرد  

 

بند دهم  

كاى مونس شكسته دلان حال ما ببين  

ما را غريب و بى كس و بى آشنا ببين  

 

اولاد خويش را كه شفيعان محشرند  

در ورطه‏ى عقوبت اهل جفا ببين  

 

در خلد، بر حجاب دو كون آستين فشان  

وندر جهان مصيبت ما بر ملا ببين  

 

نى، نى - ورا - چو ابر خروشان به كربلا  

طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين  

 

تن‏هاى كشتگان همه در خاك و خون نگر  

سرهاى سروران همه بر نيزه‏ها ببين  

 

آن سر كه بود بر سر دوش نبى مُدام  

يك نيزه‏اش ز دوش مخالف جدا ببين  

 

آن تن كه بود پرورش‏اش در كنار تو  

غلطان به خاك معركه‏ى كربلا ببين

 

يا بضعة الرسول! ز ابن زياد، داد  

كو خاك اهل بيت رسالت، به باد داد

 

بند يازدهم  

خاموش محتشم كه دل سنگ آب شد  

بنياد صبر و خانه‏ى طاقت خراب شد  

 

خاموش محتشم كه ازين حرف سوزناك  

مرغ هوا و ماهى دريا كباب شد  

 

خاموش محتشم كه ازين شعر خون چكان  

در ديده اشك مستمعان خون ناب شد  

 

خاموش محتشم كه ازين نظم گريه خيز  

روى زمين به اشك جگرگون پر آب شد  

 

خاموش محتشم كه فلك بس كه خون گريست  

دريا هزار مرتبه گلگون حباب شد  

 

خاموش محتشم كه به سوز تو آفتاب  

از آه سرد ماتميان ماهتاب شد  

 

خاموش محتشم كه ز ذكر غم حسين  

جبريل را ز روى پيمبر حجاب شد

 

تا چرخ سفله بود خطائى چنين نكرد  

بر هيچ آفريده جفائى چنين نكرد

 

بند دوازدهم  

اى چرخ غافلى كه چه بيداد كرده‏اى  

وز كين چها درين ستم آباد كرده‏اى  

 

بر طعنت اين بس است كه با عترت رسول  

بيداد كرده خصم و تو امداد كرده‏اى  

 

اى زاده زياد! نكرده است هيچ گاه -  

« نمرود» اين عمل كه تو »شدّاد« كرده‏اى  

 

كام يزيد داده‏اى از كشتن حسين  

بنگر كه را، به قتل كه، دلشاد كرده‏اى  

 

بهر خسى كه بار درخت شقاوت است  

در باغ دين چه با گل و شمشماد كرده‏اى  

 

با دشمنان دين نتوان كرد آنچه تو  

با مصطفى و حيدر و اولاد كرده‏اى  

 

حلقى كه سوده لعل لب خود نبى بر آن  

آزرده‏اش به خنجر فولاد كرده‏اى

 

ترسم ترا دمى كه به محشر برآورند  

                                    از آتش تو دود به محشر درآورن

 

*****************************************  

 

آجرک الله یا بقیه الله

محرم آمد دوباره ولی باز ما روی زیبای تو را ندیدیم .

ماه عزای اهل بیت علیهم السلام را به حضور حضرت ولی عصر (عج) تسلیت عرض می نماییم .

همچنین به شما دوستداران ائمه اطهار .

آقا کِی می شنویم ندای یا لثارات الحسین (ع) را از لبان زیبای شما . ما همچنان با چشمانی اشکبار منتظریم . . .

کِی می شنویم ؟

کِی می شنویم ؟

کِی . . . کِی . . . ؟

الهم عجل لولیک الفرج

 

**********************************

دلخوشم من چون گداي اين درم               هم گداي فاطمه هم حيدرم
سوي اين در هست دائم دست من           نيست حاجت بر سراي ديگرم
آبرويم از در اين خانه است                       زين سبب از خلق عالم برترم
تا که آيد نام زيباي حسين (ع)                  اشک آيد از دو چشمان ترم
روضه‌هايش چون به گوشم مي‌رسد          مي‌زند بر سينه و دل آزرم
کاش مي‌شد کربلا باشم شبي                تا به برگيرم مزار دلبرم
ياد دارم کودکي بودم ولي                        شور عشقي بود دائم در سرم
تا که آيام محرم مي‌رسيد                        مي‌نمودم رخت ماتم در برم
ياد دارم مانده در گوشم هنوز                    گريه‌هاي بي صداي مادرم
اينچنين مي‌گفت با صد شور و شين          من فداي کام عطشان حسين (ع)

****************************

امام حسین (ع): قومي خدا را به اميد پاداش نيايش مي‌كنند. اين عبادت بازرگانان است. گروهي از روي ترس، بندگي مي‌كنند. اين نوع بندگي مخصوص بردگان است. مردمي خدا را از باب سپاس نعمت‌‌هاي او ستايش مي‌كنند. اين روش آزادگان است.

امام حسین (ع):

اگر نتيجة اندوختن اموال،‌ترك نمودن آنهاست، پس چيزي كه متروك خواهد شد چه ارزشي دارد كه آدمي نسبت به آن بخل ورزد.

********************************

هو الجميل


 

 


 

اي پروردگار ما هر كه را تو در آتش افكني او را سخت خوار كرده‏اي و او ستمكار بوده و ستمگران را هيچكس ياري نخواهد كرد


 

( آل عمران - 192 )


 

حسن بصري ميگفت : مستي را ديدم كه در ميان گل و لاي راه ميرفت، افتان و خيزان. گفتم : قدم ثابت دار تا نيفتي. گفت : تو قدم ثابت كرده‏اي اي شيخ با اين همه دعوي؟ من اگر بيفتم ، مستي باشم به گل آلوده. برخيزم و بشويم . اين،سهل است، اما از افتادن خود بترس كه خلقي با تو بيفتند!!...


 

( اين ظرايف منبع نداره )


 

*


 

حياي ديدار


 

بيزاري و انزجار از كساني كه مستقيما به چشم ديگران خيره مي‏شوند و گستاخي و پرده دري را مي‏توان به راحتي در نگاهشان خواند،امري است كه اكثريت مردم آن را تجربه كرده‏اند، آنچه روشن و واضح است ، اين كه خداوند متعال حس خاصي را در ديدگان قرار داده كه تنها با كمك همين حس مي‏توان با ديگران ارتباط برقرار كردف بدون آنكه حتي با زبان آن‏ها آشنايي داشته باشيم . البته خداوند قادر است به واسطه همين حس و با همين چشمان بسياري از انسانها را در بوته آزمايش قرار دهد. با نوع نگاه افراد علاوه بر ميزان حياي آنان ميتوان ميزان خرد و معرفتشان را نيز سنجيد. چرا كه در حديث داريم :«حياي چشم ناشي از عقل و معرفت است». پيامبر(ص) در بيان صفات عقل ميفرمايند: « خداوند عقل را از نوري اندوخته شده آفريده و دانش را نفس آن ،فهم را روح آن ، ... حيا را چشم آن و حكمت را زبان آن قرار داده است .( بحار الانوار/ج1 ) .


 

 و اين مطلب ، اين حقيقت را به اثبات ميرساند كه حيا بيش از هر چيزي در ديدگان نمود و ظهور دارد و از نگاه هاي هر كس ميتوان ميزان حيا يا بي حيايي او را دريافت.


 

در آزموني كه حضرت داوود(ع) از حضرت سليمان(ع) به عمل آورد تا آمادگي او را براي پذيرش نبوت بسنجد ،از او سوال كرد موضع و جايگاه حيا كجاست؟ حضرت سليمان(ع) پاسخ داد : چشمان (بحار الانوار / ج 58 ‏)


 

در واقع انسان وقتي ميخواهد حيا خود را نمايان كند سرش را زير مي‏اندازد و چشمان را پايين ميدوزد. روايت زيبايي از نبي اكرم(ص) نقل شده است كه فرمودند: گاو را محترم بشماريد كه آن سيد و سرور چارپايان است. او بخاطر حيا و شرمساري از خداوند، از آن هنگام كه بني اسرائيل به گوساله پرستي مشغول شدند ديگر ديدگان خويش به طرف آسمان بلند نكرد.  ( علل الشرايع / ج2 )


 

والاترين نوع نگاه مخصوص انسانهاي خردمند و عاقل است كه جايگاه نگاه ها را مي‏شناسند و مي‏دانند كه در كجا ، كي و چگونه نگاه كنند و در هر موقعيتي كه قرار مي‏گيرند به نحوي رفتار خواهند كرد كه پرده هاي حيا را ندرند و در ضمن چيزي از نظرشان دور نماند. اين چشم ها ديدگان با حيايي هستند كه بجا و با دليل به زمين دوخته مي‏شوند و كنترل نگاه ، نيروي بالقوه و معنوي سرشاري به ايشان خواهد بخشيد.


 

( بر گرفته از كتاب حيا )


 

*


 

خدايا ما را حياي عاقلان ده نه حياي خجولان!!! ...


 

*


 

پرو بالم كه در دي از غم دلدار پرپر شد


 

بفروردين بياد وصل دلبر بال و پر گيــرم


 

 


 

اگر ساقي از آن جامي كه بر عشاق افشاند


 

بيفــشاند بمســــتي از رخ او پـــرده برگيــرم


 

( ديوان امام )

***********************************

گر که دل شکسته حسین را صدا بزن

وگر ملول خسته ای حسین را صدا بزن

در این بهار معرفت پرستوی بهاریم

اگر چه پر شکسته ای حسین را صدا بزن

تو سر به زانوی غمی زشرم کرده های خود

چرا غمین نشسته ای حسین را صدا بزن

اگر به باغ آرزو به عشق کربلای او

دل از همه گسسته ای حسین را صدا بزن

ممونو از دوستدار سید http://www.beyadeseyed.blogfa.com/

ايام مصادف روزاول محرم الحرام

يورش ابرهه به مكه معظمه براي نابودي كعبه - 53 سال پيش از هجرت

ابرهة بن صباح، از فرماندهان نظامي حبشه در سرزمين يمن بود، كه با پشتيباني هاي مستقيم كشور حبشه و حمايت هاي غير مستقيم امپراتوري روم شرقي در آن سرزمين، زمامداري مي كرد و دين مسيحيت را تبليغ مي نمود.

وي، در يمن فشار سنگيني بر اهالي اين منطقه اعمال مي كرد و بسياري از مخالفان خود را از هستي ساقط و بسياري ديگر را دستگير و به عنوان برده به فروش مي رسانيد و به سرزمين هاي حبشه، شمال افريقا و امپراتوري روم منتقل مي كرد.

ابرهه، در "صنعا" پايتخت يمن، كليساي مجلل و زيبايي ساخت و نام آن را "قليس" گذاشت و طي دستورالعملي، به تمامي عرب ها و ساكنان جزيرة العرب فرمان داد كه براي زيارت و عبادت خداوند متعال به اين كليسا رفته و از بت خانه ها و ديگر اماكن مذهبي، از جمله كعبه  خانه خدا  دست بردارند. در غير اين صورت با مجازات سنگيني روبرو خواهند شد.

اهالي يمن از ترس جنايت كاري هاي وي، به فرمانش گردن نهادند وليكن ساير عرب هاي جزيرة العرب، به آن اعتنايي نكرده و به عبادت گاه هاي خويش اهميت مي دادند.

مردي از طايفه "بني فقيم" و يا "بني مالك" جهت بي اعتبار كردن كليساي قليس، از سوي برخي از عرب هاي متعصب، ماموريت يافت كه به صنعا رفته و با نجس كردن محيط اين كليسا، بر آن بي حرمتي نمايد و از اعتبارش در نزد مردم بكاهد.

ابرهه، كه براي خون ريزي و انتقام جويي به دنبال بهانه مي گشت، سوژه مهمي يافت و با اين رفتار تحقير آميز عرب ها، خشمگين شد و در صدد انتقام بر آمد.

وي، لشكري آراست و به قصد تخريب خانه خدا  كعبه معظمه  راهي مكه شد و در سر راه خويش به قتل و غارت پرداخت و وحشت عظيمي در آن ناحيه پديد آورد و همين كه وارد اراضي اهالي مكه گرديد، چهار پايان آنان، اعم از شتر، اسب و گوسفند را غارت كرد. از جمله دويست شتر، متعلّق به عبدالمطلّب را به تاراج برد.

وي، به اهالي مكه پيام فرستاد كه قصد نابودي كعبه را دارد، اگر مردم مكه به دفاع برخيزند، تمامي آنان را قتل عام و زنان و فرزندانشان را به اسيري خواهد گرفت.

مردم مكه، به گفت و گو و مشورت پرداختند و در آغاز تصميم به دفاع گرفتند، ولي با استدلال ها و مصلحت انديشي هاي عبدالمطلب از اين تصميم منصرف شده و به توصيه وي، به كوه ها و درّه هاي اطراف مكه پناهنده شده و خود را از رويارويي با سپاهيان حبشي دور نگه داشتند.

عبدالمطلب، مهتر و بزرگ قريش و جدّ پيامبر خدا(ص) كه با اين تدبير و دور انديشي، خدمتي بزرگ به مكه و مكيان كرد، معتقد بود كه صاحب خانه، از خانه خويش دفاع و پاسداري خواهد كرد و بيني متجاوزان و سركشان را به خاك خواهد ماليد.

با اين حال، عبدالمطلب به همراه چند تن از بزرگان قريش به نزد ابرهه رفت و او را از تخريب خانه خدا بازداشت و از او خواست كه به ديار خود برگردد و اموالي كه از مردم غارت كرده است، به آنان برگرداند. ولي ابرهه، به هيچ وجه راضي به بازگشت بدون دستيابي به مقصودش نبود و اصرار بر تخريب خانه خدا داشت. عبدالمطلب پس از گفت و گو با ابرهه، به مسجدالحرام برگشت و در كنار خانه خدا به نماز و مناجات پرداخت و سپس حلقه در خانه خدا را گرفت و با سرودن شعري حماسه اي از خداي منان درخواست كرد كه شرّ ابرهه را به خودش برگرداند و نگذارد آن نابكار، آسيبي به كعبه وارد سازد.

ابرهه، پس از آن كه از عدم مقاومت مردم اطمينان حاصل كرد، دستور پيش روي و تخريب خانه خدا را صادر كرد و در اندك مدتي، هزاران نفر از سپاهيان فيل سوار حبشي به سوي خانه خدا به راه افتادند و با سر و صداي خويش و نعره اسبان و نفير شتران و فيل هاي خود وضعيت عجيبي پديد آوردند.

ولي هنوز به كعبه نزديك نشده بودند، كه يك باره مشاهده كردند فوجي پرنده از سمت دريا پديدار شده و بر بالاي سرشان به پرواز درآمدند و آنان را از آسمان سنگ باران كردند.

هر پرنده اي بر منقار و پاهاي خود، چند عدد سنگريزه حمل كرده و هر يك از آن ها را بر سر يكي از سپاهيان ابرهه مي انداخت و او را از هستي ساقط مي كرد.

سپاهيان ابرهه، مات و مبهوت شده و به يكديگر پناهنده و سپس پراكنده مي شدند و هر كدام به جانبي پناه مي آوردند، ولي نمي توانستند از حملات بي امان پرندگان سنگ انداز رهايي يابند.

در اندك مدتي، سپاهيان ابرهه متلاشي گرديد و تعداد زيادي از آنان به هلاكت رسيدند و عده اي اندك موفق به فرار شده و به سوي يمن عقب نشيني كردند. ابرهه نيز از جمله فراريان بود كه با بدن زخمي و خون آلود، به سوي يمن برگشت و در آن جا حالش وخيم تر شد و قلبش در سينه اش بشكافت و با سرافكندگي تمام به هلاكت رسيد.

بدين گونه، همان طوري كه عبدالمطلب پيش بيني كرده بود، صاحب كعبه از خانه خود محافظت كرد و گردنكشان و جباران را درس فراموش نشدني آموخت و معجزه اي بزرگ را آشكار ساخت، تا دليلي بر وحدانيت آفريننده جهان باشد.

اين واقعه، چون اهميت به سزايي در نزد عرب ها داشت، آن را مبدا تاريخ خود قرار داده و آن سال را "عام الفيل" ناميدند.

در آن هنگام، حضرت محمد(ص) در رحم مادرش حضرت آمنه(س) بود و پس از دو ماه و هفده روز بعد، ديده به جهان گشود و بدين جهت، سال تولد آن حضرت را، نخستين سال عام الفيل بر شمرده اند. (1)

خداوند متعال در قرآن كريم به ماجراي ابرهه و فيل سواران حبشه، اشاره كرد و سوره ويژه اي با نام "سورة الفيل"، نازل فرمود. (2)

به راستي داستان اصحاب فيل، عبرتي براي تمامي هواپرستان و دنيا طلباني است كه براي چند صباحي زندگي ظالمانه و ستمگرانه خويش، هر ارزشي را زير پا نهاده و به هر عمل ننگيني اقدام مي كنند.

1- نك: بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج 65، ص 230؛ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص 64؛ مجمع البيان (علامه طبرسي)، ج 10-9، ص 820؛ فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام ص (جعفر سبحاني)، ص 46؛ المبعث و المغازي (أبان بن عثمان احمر)، ص 36

اين سوره كوچك، 5 آيه دارد و يكصد و پنجمين سوره قرآن كريم است و در آغاز آن آمده است: اَلَم تَرَكَيفَ فَعَلَ رَبُّكَ باَصحابِ الفيلِ …

**********************************************

محاصره شدن پيامبر(ص) و بني هاشم در شعب ابي طالب - سال هفتم بعثت

مشركان مكه، به ويژه قريشيان كه بيشترين نفوذ و موقعيت اجتماعي و اقتصادي اين شهر مهم زيارتي و عبادي را بر عهده داشتند، دشمني هاي فراواني با ظهور اسلام و شخص پيامبر اكرم(ص) نموده و زندگي مسلمانان را بسيار سخت و توان فرسا كردند.

بدين جهت، پيامبر خدا(ص) ناچار شد گروهي از مسلمانان را به كشور حبشه، در آن سوي درياي سرخ (بحر احمر) اعزام كند، تا در پناه نجاشي، سلطان بي آزار و رعيت پرور آن قرار گيرند و از آزار و اذيت هاي قريشيان در امان مانند.

هر چه بر تعداد مسلمانان افزوده و زمينه هدايت آنان فراهم مي گرديد، بغض و كينه مشركان افزوده مي شد. به خصوص آن گاه كه حضرت حمزة بن عبدالمطلب و حضرت ابوطالب بن عبدالمطلب، دو تن از عموهاي معروف پيامبر(ص) كه داراي شهرت، اعتبار و قدرت بودند، به آن حضرت ايمان آورده و پشتيباني وي را به طور رسمي و علني بر عهده گرفتند، دهشت بزرگي مشركان قريش را فرا گرفت و آنان را براي حفظ قدرت و شوكت شيطاني خويش به عكس العمل هاي ناجوانمردانه واداشت.

سران قريش در نشستي، در "دارالندوه"  مجلس أعيان قريش موقعيت قوم و قبيله خويش و گسترش روز افزون اسلام را مورد بحث و بررسي قرار داده و سرانجام تصميم به محاصره اقتصادي و اجتماعي پيامبر(ص) و پشتيبانان و پيروانش گرفتند. آنان، پيمان نامه اي به خط "منصور بن عكرمه" و امضاي صاحب نفوذان و ريش سفيدان طايفه ها و قبيله هاي مهم مكه نوشتند و آن را در داخل خانه خدا  كعبه معظمه  آويختند و سوگند ياد كردند كه تا از پاي در آوردن پيامبر(ص) و يارانش، به آن پاي بند باشند.

مضمون پيمان نامه ظالمانه قريش به شرح ذيل بود:

1- هر گونه معاشرت با مسلمانان و ارتباط با پيامبر(ص) ممنوع است.

2- خريد و فروش كالا و مواد غذايي و هر گونه معاملات اقتصادي با آنان ممنوع است.

3- در تمام رويدادها، بايد از مخالفان اسلام و دشمنان رسول خدا(ص) پشتيباني گردد.

قريش متعصب، با انعقاد اين پيمان نامه، مسلمانان و حاميان آنان را كاملا منزوي كرده و آنان را در تحت فشار اقتصادي و اجتماعي قرار دادند و خطري جدّي براي رسول خدا(ص) به وجود آوردند.

حضرت ابوطالب(ع)، عموي پيامبر خدا(ص) كه سيادت و بزرگي طايفه بني هاشم و اولاد و احفاد عبدالمطلب(ع) را بر عهده داشت، از پيمان نامه ننگين قريش ناراحت و شگفت زده شد و ماندن در مكه را به مصلحت پيامبر(ص) و مسلمانان و حاميانشان ندانست و به ناچار دستور داد كه تمامي فرزندان عبدالمطلب و نوادگان وي و افراد طايفه بني هاشم براي حفظ جان رسول خدا(ص) و در امان ماندن از كيد و كين قريش، از مكه خارج شده و در شِعبي كه در ميان بلندي هاي اطراف مكه قرار داشت، نقل مكان كنند.

تمامي بني هاشم و فرزندان عبدالمطلب، چه آناني كه مسلمان شده و چه آناني كه هنوز توفيق اسلام و ايمان نيافته بودند، فرمان ابوطالب(ع) را گردن نهاده و از مكه به شعب، كه بعدها به شعب ابي طالب(ع) معروف گرديد، نقل مكان كرده و با برپايي چادر و خيمه هاي عربي، زندگي جديدي را آغاز كردند. در ميان آنان، تنها ابولهب (يكي از عموهاي پيامبر ص) با آنان مخالفت ورزيد و با قريش همراه و هم داستان شد و در مكه باقي ماند و راه خود را از ساير بني هاشم جدا كرد. وي تا آخر عمر، بر كفر و شرك خود باقي ماند و سوره اي از قرآن مجيد در نكوهش او و همسرش نازل گرديد(1) و سرانجام با خواري و پستي تمام در مكه به هلاكت رسيد.

بني هاشم، به مدت سه سال در آن درّه خشك، با نهايت عسرت و تنگدستي به سر بردند و جز در ايّام حج و ماه هاي حرام كه در سراسر حجاز و جزيرة العرب آتش بس و امنيت نسبي بر قرار بود، نمي توانستند از آن شعب خارج شده و با ديگران ارتباط و رابطه اي داشته باشند.

در اين مدت، پيامبر(ص) و همسرش خديجه كبري(س) تمامي دارايي هاي خود را از دست دادند، ولي به راه خويش ادامه داده و در برابر ناجوانمردي هاي قريش، مقاومت نمودند.

سرانجام جبرئيل امين به پيامبر(ص) وحي نمود كه موريانه اي، پيمان نامه قريش را جويده و آن را از بين برده است.

پيامبر(ص) اين خبر آسماني و مسرت بخش را به اطلاع عمويش ابوطالب(ع) رسانيد و ابوطالب(ع) با خوش حالي از شعب خارج شد و به سوي سران قريش رفت و خبر غيبي برادرزاده اش را به اطلاع آنان رسانيد و آنان را بهت زده كرد.

سران قريش گفتند: اگر برادرزاده ات راست گفته باشد، ما از آن عهدنامه چشم پوشي كرده و به دشمني با او پايان مي دهيم.

آنان، در كعبه را گشوده و پيمان نامه را باز كردند، ولي همان طوري كه رسول خدا(ص) خبر داده بود، جز كلمه "بسمك اللّهم" چيزي از آن باقي نماند و همه صحيفه را موريانه خورده بود. اين أمر، موجب اختلاف و دو دستگي سران قريش شد.

عده اي بر ادامه دشمني اصرار ورزيده و عده اي اظهار پشيماني نمودند، ولي به هر حال، آن پيمان نامه را ملغي كردند و طايفه خوش نام بني هاشم و مسلمانان صبور، پس از سه سال تحمل رنج و سختي، به رهبري پيامبر(ص) از شعب بيرون آمده و راهي خانه و منازل خود شدند. (2)

1- سوره مَسَد، كه يكصد و يازدهمين سوره قرآن مجيد است.

2- نك: إعلام الوري (علامه طبرسي)، ترجمه عزيز الله عطاردي، ص 71؛ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص 397؛ فروغ ابديت (جعفر سبحاني)، ج1، ص 351

 

**********************************************

سريه ابوسلمه بن عبد الأسد - سال چهارم هجري قمري

 

طليحه و سلمه، پسران خويلد و از گردنكشان قبيله بني اسد، جنگجويان باديه نشين و مخالفان اسلام را براي نبرد با پيامبر(ص) و مسلمانان مقيم مدينه، تحريك و تطميع نمودند و در حدود 300 تن از آنان را آماده هجوم به مدينه كردند. ولي پيش از حركت آنان و انجام هر گونه عملياتي، توطئه آنان به اطلاع پيامبر(ص) رسيد و آن حضرت براي خاموش كردن فتنه گردنكشان و كوتاه كردن دست مفسدان و طاغيان، يكي از صحابه دلير خويش به نام "ابو سلمة بن عبد الأسد" را مأمور مبارزه با توطئه گران بني اسد نمود.

ابوسلمه، كه در نبرد اُحد زخمي شده و پس از درمان و مراقبت هاي لازم، بهبودي يافته بود، بار ديگر خود را براي نبردي بزرگ در سايه پرچم اسلام آماده كرد.

وي، در نخستين روز ماه محرم الحرام، سال چهارم هجري در رأس سپاهي به استعداد يكصد و پنجاه رزمنده عازم محل تجمع مفسده جويان اسدي شد.

سپاه اسلام در مكاني به نام "قطن" در ناحيه "فيد" با مشركان روبرو شد و ميان طرفين درگيري آغاز گرديد و يك تن از مشركان و يك تن از مسلمانان به نام مسعود بن عروه كشته شدند و تعدادي از مشركان زخمي گرديدند.

ولي دشمنان، در برابر اراده و ايمان قوي مسلمانان قادر به ادامه نبرد نشدند و به ناچار متفرق شده و شكست و عقب نشيني را پيشه نمودند ولي چندين نفر از آنان به دست مسلمانان اسير و مابقي پراكنده گرديدند.

سپاه اسلام، اسيران و غنيمت هاي به دست آورده را با پيروزي و سر بلندي به مدينه آورده و به پيامبر اكرم(ص) تحويل دادند. (1)

1- المغازي (واقدي)، ج1، ص 341

 

**********************************************

فرمان پيامبر(ص) براي دريافت زكات - سال نهم هجري قمري

پس از آن كه آيه زكات و لزوم اخذ آن از مسلمانان، بر پيامبر(ص) نازل گرديد { اِنَّمَا الصَّدقاتُ لِلفُقَراءِ وَ المَساكين وَ العامِلينَ عَلَيها … (1) } پيامبر(ص) دستور داد كه از دارايي هاي مسلمانان، مالياتي به عنوان "زكات" و "صدقه" دريافت كرده و در ‌امر حكومت اسلامي و هزينه كردن در مواردي چون تامين معيشت مستمندان، آزادي بردگان، تامين رهگذران وامانده، كمك به بدهكاران ورشكسته و تاليف قلوب دشمنان و امثال آن ها مصرف نمايند. بدين منظور در نخستين روز ماه محرم سال نهم هجري، عاملان و كارگزاراني براي اين امر برگزيد و آنان را با توصيه هاي خاصي به سوي مناطق مختلف حكومت اسلامي گسيل داشت.

برخي از مسلمانان، به محض دريافت پيام رسول خدا(ص)، زكات دارايي هاي خويش را به ماموران حكومتي پرداختند، ولي برخي ديگر به خاطر حرص و طمع ورزي به مال دنيا و يا عدم درك كامل اسلام و نداشتن ايمان باطني، از پرداخت زكات امتناع كرده و حتي برخي از طوايف، مانند طايفه بني تميم، آماده درگيري و نبرد با ماموران حكومت اسلامي شدند. (1)

به هر روي، رسول خدا(ص) با تلاش فراوان و پي گيري هاي مستمر، موفق گرديد فرهنگ زكات و صدقه را در اسلام و در ميان مسلمانان رايج گردانيده و همگان را از نعمت آن برخوردار گرداند.

1- سوره توبه (9)، آيه 60

2- المغازي (واقدي)، ج2، ص 973 و ص 1084؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 89

 

**********************************************

 

آغاز خلافت عثمان بن عفان. - سال 24 هجري قمري

 

هنگامي كه عمر بن خطاب  دوّمين خليفه مسلمانان به دست فيروز ابولؤلؤ ايراني زخمي و به مرگ خود اطمينان پيدا كرد، شش نفر از صحابه معروف رسول خدا(ص) را كانديداي خلافت نمود، تا آنان به مديريت عبدالرحمن بن عوف، ظرف سه روز تشكيل جلسه داده و پس از بحث و بررسي هاي لازم، يك تن از ميان خود را به خلافت اسلامي انتخاب نمايند. اين افراد عبارت بودند از: امام علي بن ابي طالب(ع)، عبدالرحمن بن عوف، عثمان بن عفان، زبير بن عوام، طلحة بن عبيدالله و سعد بن ابي وقاص.

هم چنين فرزندش عبدالله و دو شخصيت مهم بني هاشم، يعني امام حسن مجتبي(ع) و عبدالله بن عباس را بدون داشتن حق رأي، به عنوان ناظر جلسه برگزيد.

جلسه اعضاي شورا بدون حضور طلحة بن عبيدالله، كه در آن هنگام در سفر به سر مي برد، آغاز گرديد و پس از بررسي جوانب قضايا، دو نفر از ميان آنان به عنوان أصلح انتخاب شده و بقيه به آن دو رأي دادند و آن دو، عبارت بودند از امام علي بن ابي طالب(ع) و عثمان بن عفان.

سه روز مقرّر، بدون دست يابي به نتيجه مطلوب و انتخاب خليفه اي معين به پايان رسيد و مردم، چشم انتظار روز چهارم شدند، تا خليفه مسلمانان معلوم گردد.

عبدالرحمن بن عوف كه به مانند عمر بن خطاب، تمايل باطني به خلافت امام علي(ع) نداشت و در صدد بهانه جويي در برابر آن حضرت و واگذاري خلافت به عثمان بن عفان بود، مردم را در مسجد النبي(ص) گرد آورد و براي انتخاب يكي از آن دو، شرط تازه اي پديد آورد و آن عبارت بود از پذيرش سيره دو خليفه پيشين و پيروي كردن از آن دو، كه مطمئناً مورد قبول امام علي(ع) قرار نمي گرفت. بدين جهت عبدالرحمن در آغاز، به امام علي(ع) گفت: اي ابوالحسن! آيا با خدا پيمان مي بندي كه به كتاب الله، سنّت رسول خدا(ص) و سيره دو خليفه پيشين عمل كني؟

امام علي(ع) فرمود: پيمان مي بندم كه به كتاب خدا و سنّت پيامبر خدا(ص) و به علم خود عمل كنم.

سپس عبدالرحمن، همين پيشنهاد را به عثمان بن عفان عرضه داشت و عثمان كه منتظر چنين فرصتي بود، بي درنگ گفت: مي پذيرم. من پيمان مي بندم كه به كتاب خدا، سنّت پيامبر(ص) و سيره شيخين عمل كنم!

عبدالرحمن كه خود سازنده اين صحنه نمايش بود، دست روي دست خود زد و گفت: تمام شد. سپس با عثمان بيعت كرد و مردم نيز با عثمان در نخستين روز ماه محرم سال 24 قمري بيعت كردند.

برخي از مورخان، آغاز خلافت عثمان را در روز سوّم يا چهارم محرم همان سال مي دانند. (1)

1- نك: بحار الانوار (علامه مجلسي)، ج 98، ص 195؛ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص 554؛ تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 162؛ تاريخ الخلفاء (سيوطي)، ص 151 و ص 171؛ تاريخ الطبري، ج4، ص 193

*********************************************

تنها نه همچو شمع به پایت گریستم

هر جا كه دست داد برایت گریستم



در كربلای عشق تو دوشینه یك فرات

ای جان تشنه‌ام به فدایت گریستم



هر جا كه داد تشنه‌لبی پیش یار جان

بر كشتگان كرببلایت گریستم



در شام هجر از دل تنگ خرابه‌ام

هی ناله كردم و به عزایت گریستم



هر جا كه مرغ نوحه‌سرا نوحه كرد سر

پرپر زدم من و به هوایت گریستم



هر كس به سینه می‌زد و می‌گفت یاحسین

همراه او به زیر لوایت گریستم



در راه شام همره یك كاروان اسیر

بر آن سر ز جسم جدایت گریستم



زمزم شدم ز گریه سر كوی ماتمت

دل سعی كرد و من به صفایت گریستم



ای تشنه‌لب كه آبروی عشق خون تست

بر خون تو به خون خدایت گریستم



فردا كه هیچ جز غم عشقت نمی‌خرند

شاها گواه باش برایت گریستم



ای دیده خفته بودی و من از دل پناه

در ماتم حسین به جایت گریستم

 
 
 |    نوشته شده توسط اکبر و صادق
 
 

pctfx3.1

Desert Fix Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Web Hosting

میزبانی میزبان هاست دامین هاستینگ دامنه دومین