
دراین کاروان رقیه نامی است وای خدا


واقعه جانگداز عاشورا و شهادت حسين بن علي(ع) بههمراه ۷۲تن از ياران بافاويش نه تنها نزد شيعيان بلكه در نظر بسياري از آزادمردان جهان، در عين تلخي، حاوي نكات مهمي است كه هر يك از اين نكات، نقطه عطفي در تاريخ سياسي، اجتماعي و فرهنگي اسلام به شمار ميرود.
اين واقعه چنان تاثير بسزايي در تاريخ اسلام از خود برجاي گذاشت كه دشمنان سعي زيادي براي نابود كردن و يا به انحراف كشاندن آن داشته و دارند.
شناخت صحيح آنچه كه در روز جمعه دهم محرم سال ۶۱هجري قمري ( ۱۶مهر ۵۹هجري شمسي و پنجم اكتبر ۶۸۰ميلادي) اتفاق افتاد، نه تنها كمك بزرگي به اصلاح برخي رفتارهاي غلط به خصوص هنگام عزاداري در ايام محرم خواهد كرد بلكه مانع هرگونه سوءاستفاده دشمنان نيز خواهد شد.
در مقوله حاضر و ادامه آن كه در روزهاي بعد منتشر خواهد شد، سعي شده است به اختصار و صرفا با بيان تاريخي به شرح اين واقعه مهم در تاريخ اسلام پرداخته شود.
* حركت امام حسين (ع) از مدينه به مكه
در شب ۲۸رجب سال ۶۰هجري قمري (يازدهم ارديبهشت سال ۵۹شمسي ، ۲۸ آوريل ۶۸۰ميلادي) امامحسين (ع) تصميم گرفت به همراه خاندان و تعداد زيادي از ياران و پيروانش مدينه را به مقصد مكه ترك نمايد.
مقدمه اين امر نيز به دليل عدم بيعت امام با يزيد بن معاويه بن ابو- سفيان ...بن عبد شمس و به سه دليل عمده بود. اول اينكه اين سفر مقدمه سفر حج به شمار ميرفت، دوماينكه مكه حريم امن الهي بود و احتمال آسيب رساندن به امام بسيار كم بود و سوم اينكه مكه مكان مناسبي براي تبليغ و احياي دين اسلام (امام حسين(ع) بعدها حركت خود را به سمت كربلا در راستاي احياي دين جدش خواند) بود.
ايشان در شب خروج از مدينه در كنار قبر پيامبر (ص) آمده و عرض كرد:
"سلام بر تواي رسول خدا(ص)، من حسين پسر فاطمه(س)، فرزند تو و فرزند دختر تو هستم و سبط توام كه مرا در ميان امتت جانشين خود كردي ، بر اين مردم گواه باش ! مرا تنها گذاشتند و امر مرا تباه ساختند و به تو از دست اين مردم شكايت ميكنم تا به تو بپيوندم. "(بحارالانوار، ج ، ۴۴ص(۳۲۷
* ورود امام به مكه
روز سوم شعبان سال ۶۰قمري ( ۱۷ارديبهشت سال ۵۹شمسي و ۴مه سال ۶۸۰ ميلادي) امام حسين (ع) با كاروان خود وارد مكه مكرمه شدند.
مكه در آن روزگاران مركز ثقل قلمروي اسلام بود و به همين دليل تمام تحولات آن به دقت توسط مسلمانان دنبال ميشد.
مردم كوفه نيز از حركت امام و ورود ايشان به مكه آگاه بودند. نامههاي بسياري را براي آن حضرت نوشتند و آن حضرت را به كوفه دعوت كردند.
امام با ياران و خاندان خود بيش از يك ماه در مكه ماندند و در آنجا عليه دستگاه حكومتي يزيد سخنان زيادي را عنوان كردند.
جاسوسان هر روز گزارش مكه را به يزيد ميرساندند و از اين قصد امام آگاه بودند، هرچند امام قبلاز آغاز مناسك حج تصميم به عزيمت كوفه داشتند، اما بنا به دلايلي اين قصد را در مناسك حج آشكار ساختند.
پيش از سفربه كوفه بسياري از نزديكان وي از رفتن ايشان به كوفه ابراز نگراني ميكردند و به همين دليل امام را از رفتن به كوفه برحذر ميداشتند.
از جمله اين افراد "محمد حنفيه" برادر ايشان بود كه امام را از سفر به كوفه منع ميكرد.
"سيد بن طاووس (ره)" از امام صادق (ع) نقل ميكند: در آن شبي كه حسين (ع) ميخواست صبح آن از مكه خارج شود، محمد حنفيه نزدش آمد و عرض كرد، اي برادر تو اهل كوفه را ميشناسي كه با پدرت و برادرت بيوفايي كردند و من مي ترسم با تو همان طور رفتار كنند، اگر تصميم بگيري در مكه بماني تو در حرم خدا عزيزترين و محفوظترين افراد هستي."(لهوف سيد طاووس، ص (۵۵ امام فرمود: درباره آنچه گفتي فكر ميكنم.
سحر گاه هشتم ذي الحجه بود كه امام بعد از آنكه در صحراي عرفات بالاي جبل الرحمه(تپهاي در نزديكي صحراي عرفات) اهل بيت خود را دور خود جمع كرد و آنها را از تصميم خود آگاه كرد، به سمت مسجد خيف ( مسجدي در همان ناحيه كه امروزه به رغم نوسازي در بيشتر ايام سال به دلايل نامعلوم بسته است ) رفت و در آنجا خطبهاي معروف را عليه يزيد خواند.
خبر به محمد خنفيه رسيد و او خود را به امام رساند و مهار شتر امام را گرفت و گفت : " يابن رسول الله ! مگر شما وعده نداديد كه درباره آنچه من گفتم، فكر كنيد؟" و امام فرمود:آري، ولي بعد از آنكه تو رفتي رسول خدا نزد من آمد و فرمود; "برو كه خدا خواسته تا تو را كشته ببيند." محمد حنفيه عرض كرد: حال تو با اين وضع بيرون ميروي ، همراه بردن اين زنان و كودكان چه معنايي دارد؟ و امام در جواب گفت كه "مشيت خدا بر آن تعلق گرفته كه آنان را اسير ببيند."
آنگاه با محمد حنفيه خداحافظي كرد و بهسوي كوفه روانه شد
