میلاد با سعادت دخت پیامبر اسلام , بانوی دو عالم , حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها بر تمامی عاشقان راه ولایت و امامت مبارک باد.
السلام علیک یا ممتحنه , امتحنک الذی خلقک , فوجدک لما امتحنک صابره , انا لک مصدق صابرعلی ما اتی به ابوک و وصیه صلوات الله علیهما , و انا اسئلک ان کنت صدقتک الا الحقتنی بتصدیقی لهما لتسر نفسی, فاشهدی انی ظاهر بولایتک و ولایه آل بیتک , صلوات الله علیهم اجمعین.

اما کیفیت ولادت با سعادت آن حضرت چنان است که شیخ صدوق به سند معتبر از مفضل بن عمر روایت کرده است که گفت : از حضرت صادق علیه السلام سوال کردم که : چگونه بود ولادت حضرت فاطمه سلام الله علیها ؟ حضرت فرمود که: چون حضرت خدیجه اختیار مزاوجت حضرت رسالت نمود , زنان مکه از عداوتی که با آن حضرت داشتند از او هجرت نمودند و بر او سلام نمی کردند و نمی گذاشتند که زنی نزد او رود , پس خدیجه را به این سبب وحشتی بزرگ عارض شد و لیکن عمده غم و جزع خدیجه برای حضرت رسول بود که مبادا از شدت عداوت ایشان آسیبی به آن حضرت برسد . چون به حضرت فاطمه حامله شد , فاطمه در شکم با او سخن می گفت و مونس او بود و او را صبر می فرمود . خدیجه این حالت را از حضرت رسالت پنهان می داشت . پس روزی حضرت داخل شد که شنید خدیجه سخن می گوید با شخصی , و کسی را نزد او ندید , فرمود که : ای خدیجه با که سخن می گویی ؟ خدیجه گفت : فرزندی که در شکم من است با من سخن می گوید و مونس من است . حضرت فرمود که : اینک جبرئیل مرا خبر می دهد که این فرزند دختر است و اوست نسل طاهر با میمنت و برکت و حقق تعالی نسل مرا از او بوجود خواهد آورد , و از نسل او امامان و پیشوایان دین به هم خواهند رسید و حق تعالی بعد از انقضای وحی ایشان را از خلیفه های خود خواهد گردانید در زمین . و پیوسته خدیجه در این حالت بود تا آنکه ولادت جناب فاطمه سلام الله علیها نزدیک شد . چون درد زاییدن در خود احساس کرد , به سوی زنان قریش و فرزندان هاشم فرستاد که نزد او حاضر شوند , ایشان در جواب او فرستادند که : فرمان ما نبردی و قبول قول ما نکردی و زن یتیم ابوطالب شدی که فقیر است و مالی ندارد و ما به این سبب به خانه تو نمی آیییم و متوجه امور تو نمی شویم.
خدیجه چون پیغام ایشان را شنید بسیار اندوهناک گردید . در این حالت ناگاه دید که چهار زن گندم گون بلند بالا نزد او حاضر شده و به زنان بنی هاشم شبیه بودند , خدیجه از دیدن ایشان بترسید . پس یکی از ایشان گفت که : مترس ای خدیجه که ما رسولان پرورگاریم به سوی تو و ما ظهیران توییم , منم ساره , زوجه ابراهیم علیه السلام و دوم آسیه , دختر مزاحم است که رفیق تو خواهد بود در بهشت , و سیم مریم , دختر عمران است و چهارم کلثم , خواهر موسی بن عمران است , حق تعالی ما را فرستاده است که در وقت ولادت نزد تو باشیم و تو را بر این حالت معاونت کنیم . پس یکی از ایشان در جانب راست خدیجه نشست و دیگری در جانب چپ و سیم در پیش رو و چهارم در پشت سر . پس حضرت فاطمه سلام الله علیها پاک و پاکیزه فرود آمد و چون به زمین رسید , نور او ساطع گردید به مرتبه ای که خانه های مکه را روشن گردانید و در مشرق و مغرب زمین موضعی نماند مگر آن که از آن نور روشن شد. و ده نفر از حورالعین به آن خونه در آمدند و هر یک ابریقی و طشتی از بهشت در دست داشتند و ابریق های ایشان مملو بود از آب کوثر , پس آن زنی که در پیش روی خدیجه بود جناب فاطمه سلام الله علیها را برداشت و به آب کوثر غسل یا شست و شو داد و دو جامعه سفید بیرون آورد که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر خوشبوی تر بود و فاطمه سلام الله علیها را در یک جامه از آن پیچید و جامه دیگر را مقنعه او گردانید. پس او را به سخن درآورد , فاطمه سلام الله علیها گفت:
اشهد ان لا اله الا الله و ان ابی رسول الله سید الانبیاء و ان بعلی سید الاوصیاء و ولدی ساده الاسباط.
پس بر هر یک از آن زنان سلام کرد و هریک را به نام ایشان خواند , پس آن زنان شادی کردند و حوریان بهشت خندان شدند و یکدیگر را بشارت داند به ولادت آن سیده زنان عالمیان . و در آسمان نورروشنی هویدا شد که پیشتر چنان نوری مشاهده نکرده بودند پس آن زنان مقدسه با خدیجه خطاب کردند و گفتند : بگیر این دختر را که طاهره و مطهره است و پاکیزه و با برکت.
روایت ها از برکتی که خداوند در وجود ایشان قرار داده اند بسیار است منتها من در اینجا روایتی از کتاب منتهی آلامال برای شما نقل می کنم . ابن شهر آشوب و قطب راوندی روایت کرده اند که : روزی حضرت امیرالمومنین علیه السلام محتاج به قرض شد و چادر حضرت فاطمه سلام الله علیها را به نزد مرد یهودی که نامش زید بود رهن گذاشت و قدری از جو به قرض گرفت . پس یهودی آن چادر را به خانه برد و در حجره گذاشت , چون شب شد , زن یهودی به آن حجره آمد , نوری از آن چادر ساطع دید که تمام حجره را روشن کرده بود , چون زن آن حالت غریب را مشاهده کرد به نزد شوهر خود رفت و آنچه دیده بود نقل کرد , پس یهودی از استماع آن حالت در تعجب شد و فراموش کرده بود که چادر حضرت فاطمه سلام الله علیها در آن خانه است . به سرعت شتافت و داخل آن حجره شد دید که شعاع چادر آن خورشید فلک عصمت است که مانند بدر منیر خانه را روشن کرده است. یهودی از دیدن این حالت تعجبش زیاده شد , پس یهودی و زنش به خانه خویشان خود دویدند و هشتاد نفر از ایشان را حاضر گردانیدند و از برکت شعاع چادر فاطمه سلام الله علیها همگی به نور اسلام منور گردیدند.
یکی از درس های مهمی که ازحضرت می توان گرفت در این روایت مشهود است : ابن بابویه به سند معتبر از حضرت امام حسن علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود که : در شب جمعه مادرم فاطمه سلام الله علیها در محراب خود ایستاده و مشغول بندگی حق تعالی گردید و پیوسته در رکوع و سجود و قیام و دعا بود و تا صبح طالع شد , شنیدم که بسیار دعا می کرد از برای مومنین و مومنات و ایشان را نام می برد و دعا برای ایشان بسیار می کرد و از برای خود دعایی نمی کرد . پس گفتم : ای مادر چرا از برای خود دعا نکردی چنان که از برای دیگران کردی ؟ فرمود : یا بنی الجار ثم الدار , ای پسر جان من اول همسایه را باید رسید و آخر خود را .
السلام علیک یا سیده نساء العالمین , السلام علیک یا والده الحجج علی الناس اجمعین , السلام علیک ایتها المظلومه الممنوعه حقها . اللهم صل علی امتک وابنه نبیک و زوجه وصی نبیک صلاه تزلفها فوق زلفی عبادک المکرمین من اهل السموات و اهل الارضی