|
حضرت زهرا(س) دلش از یاس بود
قطره های اشکش الماس بود
حضرت عباس(ع)به نام فاطمه(س)حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه(س)
گردنت را میشکست انجا اگر عباس(ع)بود
شهادت حضرت فاطمة الزهرا (سلام الله علیها)
به مدارک واسناد معتبر از اهل سنت:
مسعودى در قسمت (مرض ابوبكر) مى گويد:
«... ابوبكر 15 روز قبل از آن كه از دنيا برود، مريض شد چون به حالت احتضار رسيد،
گفت: باكى بر من نيست مگر بر سه چيز كه انجام دادم و اى كاش انجام نداده بودم...
اما آن سه كار كه انجام دادم و اى كاش انجام نداده بودم:
«وَدَدتُ انّى تركتها فوددت انّى لم أكن فتشت بيت فاطمة و ذكر فى ذلك كلاماً كثيراً».
{۱}
«اى كاش خانه ى فاطمه را مورد تفتيش قرار نداده بودم، دراين باره سخنان زيادى گفت».
ابن ابى الحديد معتزلى كه در ميان علماى اهل سنت به انصاف معروف است با توجه
به گفتار مورخان صدر اول در جاى جاى كتاب خود به دقايقى در اينباره متعرّض شده
است كه ديگران كمتر متعرّض شده اند از جمله: تحت عنوان «حديث السقيفة»جريان
سقيفه مى نويسد:
روايات در مورد قصّه سقيفه مختلف است، آنچه كه شيعه مى گويد با توجه به آن كه
جمع قابل توجهى از محدّثين اهل سنت بيشتر آن را نقل كرده اند، آن است كه:
«همانا على عليه السلام از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد تا آن كه آن حضرت را به زور
از خانه بيرون كشيدند و همچنين زبير بن عوام نيز از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد و
مى گفت: با هيچ كس جز على عليه السلام بيعت نخواهم كرد» {۲}
سپس ابن ابى الحديد مى گويد:
«و گفته شده كه عمر شمشير را از دست زبير گرفت و آن را به سنگ زد تا آن كه
شكست. سپس تمام آنها را (على عليه السلام و زبير و بنى هاشم) به طرف ابوبكر
كشانيد و در مقابل وى قرارشان داد و آنها را با زور به بيعت مى كشانيد تا آن كه تمام
آنها با ابوبكر بيعت كردند مگر على عليه السلام به تنهائى. در اين موقع على
عليه السلام به خانه ى فاطمه عليهاالسلام پناه برد لكن به خانه ى فاطمه
عليهاالسلام حمله ور شدند و با زور و بدترين صورت على عليه السلام را از خانه
ساختند در اين وقت فاطمه درب خانه ايستاده بود، پس هجوم آوردندگان متفرّق
شده و گفتند: على عليه السلام به تنهائى ضررى به حال آنها ندارد».
البته گفته شده است كه: «آنان على عليه السلام را به زور با آن افراد ديگر از خانه
خارج كرده و نزد ابوبكر بردند». از اينگونه روايات محمد بن جرير طبرى زياد نقل كرده
است. {۳}
باز ابن ابى الحديد مى گويد:
«اما آنچه اكثر محدّثين و بزرگان آنها گفته اند، آن است كه على عليه السلام از بيعت
با ابوبكر تا شش ماه خوددارى كرد و در خانه نشست و بيعت نكرد تا آن كه فاطمه
عليهاالسلام از دنيا رحلت كرد». {۴}
همچنين ابن ابى الحديد با ذكر سند روايت كرده كه: زمانى كه براى ابوبكر بيعت
مى گرفتند، زبير و مقداد با عده اى از بيعت سرپيچى كرده و نزد على عليه السلام
كه در خانه ى فاطمه عليهاالسلام بود، رفته و با هم به شور و مشورت پرداخته بودند.
عمر كه از جريان با خبر شد به طرف آنان حركت كرد در اين هنگام با فاطمه
عليهاالسلام برخورد كرد و گفت: «به خدا قسم! شخصيت تو مانع از آن نيست.
اگر اين افراد را كه نزد خود جمع كرده اى دستور بدهم خانه را بر آنها به آتش بكشند».
چون عمر برگشت فاطمه عليهاالسلام نزد آنها آمده و گفت: دانستيد كه عمر نزد من
آمده و قسم خورد اگر متفرّق نشويد خانه را بر شما آتش بكشد و به خدا قسم! بر
آنچه قسم خورده، ثابت و پايدار است.(۵)
در روايتى ديگر آمده كه «سعد بن وقّاص» و «مقداد بن اسود» نيز از جمله افرادى
بودند كه در خانه ى فاطمه عليهاالسلام گرد آمده بودند، در اين هنگام عمر جهت
آتش زدن خانه بر ايشان به آنها حمله ور شد كه زبير با شمشير از خانه به طرف
عمر خارج شد از طرفى فاطمه عليهاالسلام نيز از خانه خارج شد در حالى كه فرياد
مى كشيد و گريه مى كرد، مردم او را از گريه و ناله نهى كرده گفتند: گناهى بر ما
نيست چرا كه نبايد در امرى كه مردم بر آن اجتماع كرده اند، اختلاف نمود. {۶}
در روايت ديگر ابوبكر به عمر و خالد بن وليد دستور داد براى دستگيرى على
عليه السلام و زبير حركت كنند. آن دو به طرف خانه ى على عليه السلام روانه
شدندعمر داخل خانه شده و خالد بن وليد در آستانه ى درب خانه ايستاد، فاطمه
عليهاالسلام فرياد كشيد و آنها را به خدا سوگند داد، پس آنها شمشيرهاى آن دو
را گرفتند و به سنگ زدند تا شكست در اين هنگام عمر آن دو را به زور با صورتى بد
مى كشانيد. {۷}
مردم جمع بودند و تماشا مى كردند كوچه هاى مدينه پر از مردم بود فاطمه
عليهاالسلام كه اين رفتار عمر را ديد ناله هاى جانسوز بر كشيد و ولوله مى كرد،
عده اى از زنان هاشمى و غير هاشمى اطراف او جمع شده بودند فاطمه
عليهاالسلام در آستانه ى درب ايستاده و فرياد مى كشيد و مى گفت:
«يا ابابكر، ما أسرع ما أغرتُم على أهلِ بيتِ رسولِ اللّه واللّهِ لا أُكَلِّمُ عمرَ حتّى ألقى اللّه».
«اى ابوبكر چه زود فراموش كرديد و چه بد با اهل بيت رسول خدا رفتار كرديد به خدا
قسم تا زنده هستم با عمر سخن نخواهم گفت». [۸]
ابن ابى الحديد روايت مى كند كه:
زمانى كه ابوبكر مريض شد (مرضى كه در آن مرد) گفت: «اى كاش با خانه ى فاطمه
عليهاالسلام كار نداشتم و به آنجا حمله ور نمى شدم».
ابن ابى الحديد در ادامه مى گويد:
«اين گفته ى ابوبكر دلالت بر صحت آنچه درباره ى حمله به خانه ى فاطمه
عليهاالسلام روايت شده است، مى كند و همچنين دلالت بر اين مطلب دارد كه
ابوبكر حق را به غير خود- به على وفاطمه- عليهاالسلام داده نه به خود».{۸}
ابن ابى الحديد در پاسخ اعتراض دوم شيعه به خلافت ابوبكر مى گويد:
«اما حديث «حمله خانه ى فاطمه عليهاالسلام» ذكر كرديم و ظاهر نزد من آن است
كه آنچه سيد مرتضى (در كتاب شافى) و شيعه مى گويد صحيح مى باشد لكن نه
هرچه آنها مى گويند، بلكه بعضى از آن و ابوبكر هم حق داشت كه از اين كار اظهار
ندامت و پشيمانى كند و از كرده ى خود ناراحت باشد. لكن اين ندامت و پشيمانى
وى حاكى از محكم بودن دين وى و ترس وى از خدا مى باشد!!
پس اين پشيمانى ابوبكر بهتر است جزو مناقب وى بشمار رود تا در مطاعن وى!!
جداً اين منطق ابن ابى الحديد در اينجا بسيار ضعيف است زيرا دلش نمى خواهد
جنايت به آن بزرگى را از مطاعن ابوبكر و عمر بشمارد ولى اظهار پشيمانى از ان را
در دم مرگ جزء مناقب ابوبكر بشمار مى آورد و اين نوع پشمانى چه فائده اى دارد.
كيست كه در حالت احتضار از جنايات خود اظهار ندامت نكند؟!
بارى ابن ابى الحديد در شرح خود تحت عنوان «ايراد كلام أبى المعالى الجوينى فى
أمر الصحابة و الردّ عليه» به نقل از ابوالعمالى جُوينى مى گويد:
اگر گفته شود كه خانه ى فاطمه عليهاالسلام مورد هجوم واقع شود و حرمتش
شكسته شد به خاطر «حفظ نظام اسلام» و به خاطر جلوگيرى از تفرقه ميان
مسلمانان چرا كه مسلمانان آن زمان از دين برمى گشتند و دست از اطاعت برمى
داشتند.
در جواب گفته مى شود كه: همين كلام و جواب را بدهيد آنجا كه در جنگ جمَل
«هودج عايشه» مورد هتك واقع شد (چرا كه عايشه بر عليه خليفه ى رسمى
مسلمانان قيام مسلحانه كرده بود) و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آن كه ريسمان
اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمين از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود.
پس وقتى كه حمله به خانه ى فاطمه عليهاالسلام به خاطر امرى كه هنوز واقع
نشده، جايز باشد، بدون شك حمله به هودج عايشه به خاطر امرى كه و اقع شده
بود، جايز است.
چگونه هتك حرمت از هودج عايشه از گناهان كبيره، آن هم از گناهان كبيره اى كه
موجب خلود در آتش جهنم است، مى باشد و بايد از انجام دهنده ى آن بيزارى جست
و اين بيزارى از مهم ترين اركان ايمان بشمار مى رود ولى حمله به خانه ى فاطمه
عليهاالسلام و ورود وحشيانه در منزلش و جمع آورى هيزم و تهديد به آتش زدن از
اركان ايمان بشمار مى رود، چرا كه اين كار ستونهاى دين را محكم كرد! و خداوند به
وسيله ى اين كار به مسلمانان عزّت بخشيد و آتش فتنه و خونريزى با آن كار خاتمه
پيدا كرد و حال آن كه حرمت هر دو زن يكى بود! اگر نگوييم كه حرمت فاطمه
عليهاالسلام بيشتر و شأن و منزلت او بالاتر و صيانت او به خاطر رسول خدا
صلى اللَّه عليه و آله مهمتر بود. چرا كه فاطمه پاره ى تن پيامبر بود و جزئى از
گوشت و خون آن حضرت بود و فاطمه عليهاالسلام مانند زن نسبت به شوهر
اجنبى نبود زيرا كه بين زن و شوهر نسبتى نيست مگر وصله اى، آن هم به طور
عاريه و عقدى كه به جاى عقد اجاره جارى مى شود. نه! هرگز چگونه عايشه يا غير
او، در منزلت فاطمه عليهاالسلام باشد و حال آن كه تمام مسلمانان مى دانند كه
فاطمه عليهاالسلام سيّده ى زنان عالميان مى باشد. {۹}
(۱)[ مسعودى، مروج الذهب: ج 2، ص 308. ]
(۲)[ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد: ج 2، ص 21. ]
(۳)[ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد: ج 2، ص 21. ]
(۴)[ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد: ج 2، ص۲۲]
(۵)[ شرح نهج البلاغه ی ابن ابى الحديد: ج 2، ص 45. ]
(۶)[ شرح نهج البلاغه ی ابن ابى الحديد: ج 2، ص۵۶. ]
(۷){شرح نهج البلاغه ی ابن ابى الحديد: ج 2، ص ۵۷ }
(۸){شرح نهج البلاغه ی ابن ابى الحديد ج 6، ص 49.}
(۹){ شرح نهج البلاغه ی ابن ابی الحدید ج 30، ص 16 و 17}
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
از کتب تشیع
«بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما اوصتبه فاطمة بنت رسول الله، اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله،
و ان محمدا عبده و رسوله، و ان الجنة حق و النار حق، و ان الساعة آتية لا ريب فيها، و ان الله يبعث
من فى القبور.
«يا على انا فاطمة بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الآخرة، انت اولى بى من غيرى
، حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل، و صل على و ادفنى بالليل و لا تعلم احدا، و استودعك الله
و اقرء على ولدى السلام الى يوم القيامة» (13) .
[به نام خداى بخشاينده و مهربان، اين است آنچه دختر رسول خدا بدان وصيت مىكند، و اين وصيت را
در حالى مىكند كه گواهى مىدهد معبودى جز خداى يكتا نيست، و گواهى مىدهد محمد بنده
و رسول اوست، و گواهى مىدهد كه بهشتحق است، و جهنم حق است، و قيامتخواهد آمد و
هيچ گونه شكى در آن نيست، و گواهى مىدهد كه خداى تعالى هر كس را كه در گورهاست مبعوث
و زنده خواهد كرد.
اى على منم فاطمه دختر محمد كه خداى تعالى مرا به ازدواج تو در آورد تا در دنيا و آخرت از آن تو باشم،
و تو در انجام كارهاى من سزاوارتر از ديگران هستى!
كار حنوط و غسل و كفن مرا در شب انجام ده، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن كن، و كسى را
خبر نكن، تو را به خدا مىسپارم، و بر فرزندان خود تا روز قيامتسلام مىرسانم
سند از کتاب بحار الانوار
بر قاتلین آن حضرت لعنت
|